رادیو انجمن دیستروفی ایران
دانلود پادکست های انجمن دیستروفی ایران
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مرداد 1405 توسط radio-dystrophy-podcast | ارسال نظر(0)

 

دانلود و شنیدن آنلاین

  • نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه 13 مرداد 1405 توسط radio-dystrophy-podcast | ارسال نظر(0)

     

     

     

    بیاین ، بیاین بچه ها

    با هم بریم تماشا

    بارون می باره نم نم

    تو کوه و دشت و صحرا

    تو باغ پشت خونه

    ببین زده جونه

    کنار نهر جاریبوته سبز پونه

    نشسته روی دیوار

    خروس دم طلاییمی گه به روباه پیر

    برو خیلی بلایی

    سگ سپید گله

    یه گوشه ای نشسته

    خستگی درمی کنه

    ببین چشماشو بسته

    پیچیده بوی نونِ

    کوکب خانم تو خونه

    تازه و داغ با پنیر

    می چسبه بی بهونه

    مشدی رضا تو انبار

    داس شو تیز می کنه

    یه کمی قند می شکنه

    اونا رو ریزمی کنه

    خورشید اومد دوباره

    آبی شده آسمون

    نیگا بکن چه زیباست

    حلقه رنگین کمون

    پرنده ها می چرخند

    تو آسمون با شادی

    خدا کنه همیشه

    پر اب باشه آبادی

     

    دانلود و شنیدن آنلاین

  • نوشته شده در تاريخ شنبه 10 مرداد 1405 توسط radio-dystrophy-podcast | ارسال نظر(0)

     

    من شنیدم
    ز درخت
    که به جان
    شوق دویدن دارد.
    از شما می پرسم.
    باورش می دارید؟

    من و او
    ساخته ایم
    .قایقی رویایی ،
    که به همراهی باد
    میدود
    تا به افق
    در دریا.

    من و او
    حس مشابه داریم
    وقت افتادن
    ماهیدر تور
    گاه روییدن گندم
    در خاک

    من او
    می فهمیم
    که چرا
    بال قناری
    زرد است و چرا
    برف سفید.

    من و او
    هم نفسِ
    باد بهاری
    هستیم .
    روز آرامشگل
    وقت میلاد تگرگ

    او همیشه
    سبزاست
    من درختم
    گاهی.

     

     

     

    نوشته شده در تاريخ جمعه 09 مرداد 1405 توسط radio-dystrophy-podcast | ارسال نظر(0)

       

     اینجا تهران است 

    رادیو دسیتروفی ایران 

    سراینده و  تهیه کننده  :   صلاح الدین احمد لواسانی

    گوینده : رضا  نیک مهر

    دیری ست ،

    این دل بی جهت ،

    نا مهربانی می کند

    غم می خورد ،

    کز می کند ،

    میل جوانی می کند.

     

    فریاد مستی

    می کشد ،

    بی ترس و بیم

    از محتسب

    بر جانم ، آتش می زند.

    من را

    روانی می کند.

     

    در آسمانها

    می پرد ،

    چون طائران

    تیز پر

    گاهی

    به دریا می رود ،

    یک دم

    شبانی می کند.

     

    اندی

    صبور می شود ،

    چون سنگ ،

    سخت و بی صدا

    یا دائما"

    نق می زند ،

    بلبل زبانی

    می کند.

     

    چون شمع

    روشن می شود .

    می سوزد از

    راز درون

    گل را

    نوازش می دهد ،

    بس

    دل ستانی می کند.

     

    گاهی

    به چنگ و

    رود و عود ،

    آنی نشسته

    در سجود

    با پر

    به جوهر می زند ،

    نامه

    پرانی می کند .

     

    عاشق شده

    گویی دلم ،

    این است

    شاید مشکلم

    باید

    ببینم تا به کی ،

    دل

    سر گرانی می کند؟

     

    صفحه قبل1صفحه بعد

    .: Weblog Themes By LoxBlog :.

    تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.
    💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران