نوشته شده در تاريخ شنبه 10 مرداد 1405 توسط انجمن دیستروفی ایران |

من شنیدم
ز درخت
که به جان
شوق دویدن دارد.
از شما می پرسم.
باورش می دارید؟
من و او
ساخته ایم
.قایقی رویایی ،
که به همراهی باد
میدود
تا به افق
در دریا.
من و او
حس مشابه داریم
وقت افتادن
ماهیدر تور
گاه روییدن گندم
در خاک
من او
می فهمیم
که چرا
بال قناری
زرد است و چرا
برف سفید.
من و او
هم نفسِ
باد بهاری
هستیم .
روز آرامشگل
وقت میلاد تگرگ
او همیشه
سبزاست
من درختم
گاهی.